معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

155

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

آن مىداشتند كه شايد در اين امر اجتهادى « 1 » از نزد نفس خود نموده باشد و مجتهد را در اجتهاد خطا ممكن است ، و ليكن خطا ايشان كردند كه محبت را معلول به علت داشتند ، اگر دوستى به علت بودى ايشان به محبت سزاوارتر بودندى از يوسف كه رنج و محنت ايشان مىبردند و به خدمت پدر كما ينبغى قيام مىنمودند ، اما دوستى معلول به علت نيست لاجرم قياس عقلى اينجا عقيم افتاد . سؤال - اگر كسى گويد كه محبت هر چند معلول به علت نيست اما بىسببى هم نيست محبت يوسف و برادر وى به نسبت به پدر چه بوده ؟ جواب اين بر چند وجه بزرگان گفته‌اند « 2 » و تقرير فرموده‌اند . وجه اول در تيسير و تفسير كبير مىگويد كه يوسف و بنيامين از مادر خرد مانده بودند ، و شفقت و مهربانى نسبت به كودكى كه مادرش فوت گشته زياده است از آنكه به فرزندان بزرگ مادر دار . گويند مادر يوسف ، راحيل در وقت وضع حمل بنيامين فوت شد ، و از ميان ازواج ممتاز بود بحسن صورت و صفاى سيرت و رعايت قواعد خدمت بدين سبب يعقوب را به نسبت به وى محبتى زياده از ازواج ديگر مىبود . نقلست : كه در وقت ولادت بنيامين چون شدت مخاض استعلا يافت ، و سورت طلق از حد تجاوز نمود ، راحيل دانست كه از اين درد نجات نخواهد يافت و جان در سر كار آن فرزند دلبند خواهد كرد . اشاره - حكما گفته‌اند كه در هر ولادتى چندين نوبت طعم مرگ بايد چشيد تا فرزند متولد شود و در هر دردى از شدت و صعوبت تمنّاى مرگ در ضمير مادر مصمم مىگردد ، چنان كه مريم گفت : « يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا » اما چون نظر بر جبين فرزند افتاد همه دردها فراموش كرد . اى درويش ولادت دو است ، يكى ولادت اشباح و ديگر ولادت ارواح ، و

--> ( 1 ) - ح : اجتهاد . . . باشند . ( 2 ) - د - ح : گفته‌اند و تقرير فرموده‌اند .